گفتگو با اسماعیل موحدی به بهانه‌ی اجرای تأتر آقای اشمیت کیه


گفتگو با اسماعیل موحدی به بهانه‌ی اجرای تأتر آقای اشمیت کیه

*آقای موحدی بعد از چند کاری که از شما دیدیم از سال 1385 به عنوان کارگردان اکنون با تأتر آقای اشمیت کیه روی صحنه هستید اگر لطف کنید کمی راجع به متن صحبت کنید تا من پرسش‌های خودم رو شروع کنم.

موحدی: متن آقای اشمیت کیه برای من به شکلی در ادامه‌ی کار قبلی گروه تأتر جلفا یعنی «آوازه خوان طاس» هست،در واقع مفاهیم مشترکی مثل بحران هویتی که انسان امروزی به نظرم با اون درگیره،ما کی هستیم،چه نگرشی نسبت به زندگی داریم اصلا جهان‌بینی ما چی هست و آیا جهان‌بینی وجود داره در انسان امروز یا خیر؟یک نظریه‌ی دیگه هم هست که تمام شاهکارای ادبی جهان در قرن بیستم توسط بزرگان ادبیات نوشته و تمام شده و قرن بیست‌ویک خالی از این افراد و متون هست البته میشه قبولش کرد و یا نه.ولی به نوعی این درگیری انسان امروزی با هویتش با زبانش و همه‌ی اینها باعث شد که من اجرای این متن رو انتخاب کنم.

*انتخاب شخصیت‌ها برای بازیگران چگونه بوده،در واقع خود شما همیشه شخصیت‌هایی رو بازی می‌کنید که بار دیالوگی رو به دوش می‌کشن،چی شد که اینبار آقای اشمیت رو انتخاب کردی که هم بار احساسی و هم بار دیالوگی رو بر عهده داره.

موحدی: طبیعتا کارگردان هر گروهی سعی می‌کنه متن رو بر اساس پتانسیل گروهش انتخاب کنه و من هم بر این اساس دست به اجرای این متن زدم،البته بچه‌ها بیشتر از اعزای اصلی گروه خودمون هستند،و دیگر دوستانی به خصوص آقای غزالی از گروه شهرزادکه از دیرباز دوست و یار بودیم.خودم فکر میکنم که چینش بدی نیست هر چند که فکر میکنم در تله تأتر چینش درست‌تری داشتم.چرا که اونجا شخصیت قوچی آدمیست با مشخصات فیزیکی لاغر اندام و متفاوت با من و اگر می‌خواستم بازیگر زن در کست جدید انتخاب بکنم شاید اینقدر کار رو متفاوت نمی‌کرد،البته باید اضافه کنم که این به معنای خوب بودن یا بد بودن کسی نیست،فقط به این معناست که تفاوت چینش بازیگرا شاید سبک اجرایی کار رو تغییر بدهد.

*پس تله تأتر کار هم ضبط شده و در اونجا نقش قوچی رو چه کسی بازی میکنه؟

-اتفاقی که افتاد آقای فَروَد حیدری یا نام هنریشون فَروَد اسفندیار مقیم کشور آلمان هستند و برای کاری مجبور بودن به آلمان برگردند پس ما تمرین‌ها رو دوباره انجام دادیم،وبا بازبینی مجددانجام شد و در واقع مجبور شدیم که من این نقش رو بازی کنم.

*بریم به سمت کار و کمی راجع به کارگردانی صحبت کنیم،لایه‌هایی از کمدی درون خود نمایش‌نامه هست اما در اجرای شما نمکین شده و برجسته نمایان میشه که من احساس میکنم از مشخصه‌های خود اسماعیل موحدی است در واقع میخوام بدونم که عمدی بوده این مسئله یا خیر؟

-والا قرار نبوده که برجسته بشه البته اگر درست انجامش بدیم ودر واقع به سمت خود متن بریم،خب طبیعیه که وقتی نقش از فیلیتر یک بازیگر عبور می‌کنه یه چیزایی به اون اضافه میشه یا از اون کم میشه خب این مشخصه به نظر من در بسیاری از بازیگران بوده که وقتی اون نقش کمدی خاص خودش رو داشته به اون اضافه کرده و شاید به تعبیر شما نمکین ودلنشین شده،ولی معتقدم که این مسئله اگر زیاد بشه اون زمان به سمت لودگی میریم و این اصلا درست نیست،امیدوارم که این‌ اتفاق نیفتاده باشه…

*مسلما این اتفاق نیفتاده،پرسش من به دلیل اون صحنه‌ی پایانی نمایشه و اینکه راحتی کار یا بهتر بگم ملموس بودنش بسیار جالبه و تماشاچی به یک شُک سنگین فرو میره در اون صحنه و به همین دلیله که گفتم یک زمان بالانسی که در دل اجرا هست به این شکلی که گفته شد به هم نریزه و تماشاچی رو دچار دیگر پنداری نکنه

-نه جالبه که دیشب یکی از دوستان اول کار رو ندیده بود و از صحنه‌ی ورود پلیس وارد سالن شده بود همین صحبت رو می‌کرد و راجع به این می‌گفت که این بزرگنمایی این صحنه‌ها و اینکه هر چه به پایان نزدیک میشیم جنس بازی‌ها و نوع دیالوگ‌ها سنگین میشه و به سمت رئالیسم میره تا صحنه‌ی آخر،من پیشنهاد کردم که یک بار دیگه اجرا رو ببینه وگفتم که آقای قوچی که من طراحی کردم از اول همون آدمیه که در صحنه‌ی پایانی می‌بینیم منتها بر حسب موقعیتی که در مقابل پلیس داره و مجبور میشه بگه که من اشمیت هستم رو به بازی میاره که ما اون کمدی رو می‌بینیم و اینجاست که سعی کردیم از جنس همون کاراکتر یک بازی غلو آمیزی رو بیرون بیاریم این‌هاست که باعث خنده‌ی تماشاچی می‌شه و این اجازه‌ایست که خود متن به ما داده،امیدوارم که متوجه حرفم شده باشید در واقع مشکل این دوستمون این بود که اجرا رو از اول ندیده بود،اگر آقای قوچی یا اشمیتی که در صحنه‌ی اول می‌بینیم با همون شخصیت در صحنه‌ی پایانی یکی نبود به نظر من اشتباه رفته بودیم

 

*«نمایش‌نامه‌ی آقای اشمیت کیه»نسبت به«اُبوشاه»و«آوازخوان طاس»دو کار قبلی شما مقدار بسیار زیادی دست شمارو از بابت طراحی صحنه و میزان‌سن بسته است این درسته؟

-یک صحبتی با اساتید و دوستان خودمون داشتیم،بر این اعتقاد بودند که تو می‌توانستی از جنس طراحی‌های قبلی در این کار هم داشته باشی ولی من از روز اولی که کار رو خوندم یک تحلیل شخصی داشتم،به لحاظ ژانرکاری که گروه جلفا باید انجام بده من یک درس بزرگی از دکتر صادقی گرفتم،در واقع کارهای ایشون رو که بررسی می‌کنی البته اصلا کاری به کیفیت اونها ندارم ولی زمانی که با دانشجوی خودش کار میکنه به سمت کارهایی میرود که در حال آموزش همان‌ها به دانشجو است،به طور مثال می‌گوید که من «سرود مترسک پرتقالی»رو با شیوه کارگردانی و نظریه‌های آرتو کار کردم.وقتی ما آرتو رو مطالعه می‌کنیم و شیوه‌ی او رو در کلاس درس تجربه می‌کنیم نوع بیرونیه اون رو در یکی از کارهای دکتر صادقی می‌بینیم.و این باعث میشه که دانشجو با این شیوه بهتر آشنا بشه به نوعی شکل نمایشی اون رو درک کنه.اینجا هم ما در آموزشگاه جلفا به همین دلیل سعی می‌کنیم سبک‌هایی که در طی زمان آموزش بچه‌ها کار می‌کنند ما به ازای بیرونیش رو هم داشته باشیم که بچه‌ها ببینند و این دلیل منه برای رفتن به این سمت.به علاوه‌ی اینکه من معتقدم شیوه اجرایی و طراحی صحنه‌ی رئالیستی کار تا این حد که می‌بینید ما غذا و لباس و همه‌ی اینها رو وارد می‌کنیم که تماشاچی ببینه یک زندگی واقعی داره اتفاق می‌افته و یک سری نشانه‌های غیر واقعی درون متن هست که باعث اذیت تماشاچی میشه،البته اذیت از بابت اینکه تماشاچی به فکر فرو بره که این مسئله کجاش درسته اساسا به این معنا که رئالیسم اساس بر منطق و رابطه‌ی علی و معلولی است و وقتی مسائلی غیر منطقی وارد بشه تماشاگر رو وارد پارادوکس میکنه و این دلیل مشغولیت ذهن او با اجرا میشه و زمانی که از سالن خارج میشه به مسئله هویت خودش و جایگاه کنونیش فکرکنه؛برای من جالبه که یکی از تماشاچی‌ها می‌گفت یک لحظه خودم رو به جای شخصیت اصلی نمایش گذاشتم و مثل اینکه این اتفاق برای من هم افتاد و مدام درگیر این بودم که دیگران چه نظری راجع به من دارند همون مسئله‌ای که در نظریات سارتر در اگزیستانسیالیسم مطرح میشه که دیگران مارا چگونه می‌بینند و سیستم‌ها چه جهتی به ما خواهند داد که به چه سمتی باید برویم،اینها پرسش‌هایی است که تماشاچی با اون سالن رو ترک می‌کنه و به نظر من خوبه این اتفاق.حالا اگر ما این نمایش‌نامه رو در یک فضای فانتزی اجرا می‌کردیم توی قراردادی که با تماشاچی می‌بندیم با فانتزی روبرو هستیم و در این فضا هر اتفاقی می‌تواند بیفتد اون زمانه که این مسئله‌ی درگیری ذهنی تماشاچی بعد از دیدن نمایش به نظر من اتفاق نمی‌افتاد. هر شب بعد از اجرا گروه گروه تماشاچی‌ها ایستادن و با هم مشغول بحث در این مورد هستند که آیا این اشمیت بود؟این قوچی بود؟…و آیاچی؟….من معتقدم که راه درست رو پیش گرفتیم این حس منه.

 

*از بین صحبت‌های خودتون میرم به سراغ آموزشگاه و خودتون به خصوص و اینکه ما در این رشته واقعا فقر سواد آکادمیک داریم در این شهر یک زمانی دانشگاه سوره بود که خود شما هم فارغ التحصیل کارشناسی همین دانشگاه هستید و پس از اون ما دیگه رشته‌ی تأتر رو در هیچ دانشگاهی نداشتیم ،در واقع این پرسش به سراغم میاد که تا چه حد می‌تواند تأثیر داشته باشد حضور یک هنرجو و یا یک علاقمند به تأتر به شکل آکادمیک در چنین آموزشگاه‌هایی حالا چه به صورت همزمان با دیگر رشته‌ها درون آموزشگاه آزاد و یا برای حضور در دانشگاه از این اماکن استفاده کند؟

-جالبه که برای شما بگم اکثر هنرجویانی البته بهتره بگم یک تعداد چشمگیری از بچه‌هایی که وارد آموزشگاه ما شدند پیگیر ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه‌ها هستند.باید بگم موسسات و آموزشگاه‌ها به هیچ وجه نمی‌توانند جای دانشگاه‌ها رو پرکنه چون موسسه و آموزشگاه هم مشکلات خودش رو داره یعنی شرایط مالی باعث این میشه که یه جاهایی از کیفیت کم بکنند و در آخر دانشگاه نمی‌شوند،چون شما حداقل چهارسال در اونجا هستی و مداوم در حال کاری و فضای موجود بسیار با آموزشگاه آزاد متفاوته؛ما اون فضاها رو نداریم در تلاش هستیم که در حد بضاعت خوب باشیم.در واقع از همون ابتدای کار که با آقای صفایی‌پور شروع کردیم من و ایشون لیست سرفصل‌های دانشگاهی خودمون رو که در سوره می‌گذروندیم و داشتیم رو آوردیم و گلچینی از این دروس رو انتخاب کردیم وبه نوعی تعریف کردیم که هنرجویان ما باید این واحدها رو در طول چهار ترم بگذرونند یعنی اگر هنرجو برای بازیگری کارگردانی و حتی هرکدام از مشاغل مرتبط به آموزشگاه میاد ملزم به پاس کردن تمام این دروس هست،نمی‌دونم آموزشگاه‌های دیگه این موارد رو دارند یا نه ولی ما سعی بر کیفیت داشتیم و خداراشکر جواب هم گرفتیم یعنی تبدیل هنرجو و علاقمند به نیروهای تأتری برای این شهر در واقع کاری که یک زمانی دانشگاه می‌کرد البته اون با سطح خودش این هم باسطح خودش.الان اولین فارغ‌التحصیلان این آموزشگاه اجرای صحنه‌ای خودشون رو رفتند چند نمایش‌نامه خوانی داشتند و در حال حاضر به صورت مداوم ما برای این دوستان کار داریم بازی،کمک کارگردانی و… کارهایی مرتبط و در کنار تأتر.این دوستان در چرخه‌ی تأترند و نمی‌گذاریم که بیکار باشند تا فاصله بگیرند،البته این‌ها کسانی هستند که چهار ترم رو گذروندند و به نوعی اثبات کردند که تأتر رو برای خود تأتر می‌خواهند و نه عشق بازیگری یا کار سریال،تصحیح کنم که کار تصویر هم جایگاه خودش رو داره ولی برای ما فعلا همین مهمه و ایجاد انگیزه در آدم‌ها که مثلا یکی از بچه‌ها برای کارشناسی ارشد شرکت کرده وهمین چند روز پیش مصاحبه داشت دیگری برای کارشناسی کنکور داده که وارد هنرهای نمایشی بشه.و این برای ما خیلی خوبه و نشون میده که کارمون رو درست انجام دادیم و باعث شدیم که این افراد به سمت تحصیل در این رشته‌ها بروند و هیچ چیزی زیباتر از این نیست که بازیگران خودمون رو بر روی صحنه‌ها ببینیم،اینها مواردی است که ما سعی کردیم در آموزشگاه جلفا رعایت بکنیم و تا حالا که خداراشکر به درستی اتفاق افتاده ولی به هر حال ما این طرف شهر هستیم و می‌دونید که اکثر مخاطبین و علاقه‌مندان به تأتر در اون طرف شهر زندگی می‌کنند.و ما به هر حال راضی هستیم. اگر که فرض کنیم که در دانشگاه سوره بیش از پانصد دانشجو بود در رشته‌ی تأتر دویست نفر بود از این‌ها چند نفر در حال حاضر مشغول به کارند؟

*کسانی که من میشناسم بیشتر از ده نفر نیستند

-بسیار عالی تقریبا درسته من خوشحالم که از بیست و پنج نفری که در اولین دوره‌ی این آموزشگاه ثبت نام کردند ده نفر هنوز باقی موندند و مداوم با ما در ارتباطند مستقل کار کردند و کار ایجاد می‌کنند برای خودشون این خیلی رقم خوبیه به نظر من نسبت به دانشگاه

*در بروشور کار شما اجرای این اثر رو به دکتر فرهاد مهندس‌پور و امیر صفایی‌پور عزیز که در کارهای قبلی شما همیشه به عنوان دراماتورژ و در یک کار به عنوان نویسنده با شما همراه بوده کردید ودر پایان هر صحبتی که دارید بفرمایید

-عرض کنم که دکتر مهند‌س‌پور رو که ما بسیار خدمتشون ارادت داریم وبسیار از ایشون آموختیم خداراشکر اتفاق افتاده و ما به واسطه‌ی دوستی ایشون با امیر صفایی‌پور و همچنینین با بنده خیلی این چند وقت ملاقات داشتیم بسیار راهنمایی گرفتم از ایشون در این کار و همینطور آقای صفایی‌پور،ودلیلش مطمئنا همینه یعنی وقتی که تو کار کوچکی می‌توانی انجام بدی در مقابل کارهای بزرگ این دوستان بسیار دلنشین و دوست داشتنی است.

*و صحبت پایانی

-امیدوارم همچنان عاشقانه این عشق تأتر در ما جاودان بمونه و همچنین امید این هست که در دولت جدید اتفاق‌های بهتری برای ما بیفته چون شرایط خیلی بد رو دیدیم ،شرایط خیلی خوب رو درگذشته دیده بودیم و انشاالله دولت یک رویکردی به همان زمان داشته باشه و بتوانیم بیشتر و بهتر کار کنیم هرچند که به اعتقاد من این گسستی که ایجاد شد ما را به گذشته‌های خوب بر نمی‌گرداند خیلی عقب‌تر خواهیم رفت ولی امیدواریم که تأتر با دیدگاه مسئولین فعلی روز به روز روزگار بهتری رو تجربه کنه و حداقل به عنوان یک شغل ثبت بشه والا ما دوباره باید به همون گوشه‌ی خلوت خودمون بریم که هرکدام به نوعی برای خودمون داریم و سیگار بکشیم  واشک در حسرت وتنهایی.

*انشاالله که روزگار بهتر بشود سپاسگذارم و در انتظار تأتر بعدی شما  

مطالب پیشنهادی :

نظرات بسته شده است .